خفته در تنگنا
به اميد باران و صلح
همین طور که می دونید چندوقت دیگه سالگرد فرهاد مهراد هست واسه همین خواستم تواین پست به یاد فرهاد مهراد بنویسم اگه کسی دوست داره که آهنگ های فرهاد رو داشته باشه به سایت زیر بره : تواین سایت در مورد خرید ترانه های فرهاد توضیحاتی داده خوب در اینجا می خوام متن ترانه ای رو بزارم که فرهاد خونده ومن خیلی این ترانه رو دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت آخ . زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت راستش نمی خواستم برم ولی به خاطر خیلی از مشکلات باید برم نه نه!!! نری پشتتم نگاه نکنی ها... برمیگردم شاید زمانی دیگر ممنونم از همه ی دوستان در ضمن تولد یک سالگی وبلاگم رو هم به خودم تبریک می گم. برگرفته از:روزنامه حیات نو پيش از اين و در نشست خبري كه بهمن ماه سال گذشته با حضور فريدون شهبازيان -دبير جايزه فرهاد - در خانه هنرمندان ايران برگزار شده بود، خبر از برگزاري اين جشنواره در ارديبهشت ماه سال جاري داده شد و بعد از آن نيز در نشست ديگري كه نيمه ارديبهشت ماه سال جاري برپا شد، اعلام شد كه به دليل در اختيار نبودن تالار مناسب ، تاريخ برگزاري قطعي برنامه مشخص نيست و با گذشت چند ماه و با وجود سپري شدن آخرين روزهاي فصل تابستان هنوز خبري از برگزاري اين برنامه نيست. واسه کسایی که حتی نمی دونند این آدما یه روزی روی این زمین راه می رفتند!!!!این فکرهم نمی کنم که علامه دهرم،واقعا جای تاسف که وقتی میای دو کلام از اونا صحبت کنی از زمین وزمان می افتند روسرت که ای مرده پرست، یا: اینا دیگه کین.از همه بدترکه وقتی این وب رو درست کردم یکی از دوستان می گفت:ای بابا من فکر م الان وبت پرازعکس... هست .تازه لطف می کردنداین نوشته های مارو هم نمی خوندندوبعدهم که عکس فریدون رو می دیدند می گفتند:چراعکس این پیرمردرو گذاشتی خلاصه بگم از روز اول تا الان جز یه عده خاص همه با این وب مخالفند،برام اصلا مهم نیست. به فکر کنکورم هستم فقط موندم آخرین نوشته ام رو بنویسم بعدتا سال دیگه نمی یام تو هیچ حال وهوایی هم نیستم ،من همینم. یك دهه پس از انقلاب، روزهایی كه فرهاد بالاخره توانسته بود سكوت اجباری اش را بشكند و نامش دوباره سر زبان ها افتاده بود، دختر جوانی به فرهاد دل باخته و نامه عاشقانه ای برای فرهاد كه هرگز ندیده بودش نوشته بود. متاسفانه در روند برگزاری جشنواره مشکلی پیش آمده که موجب به تعویق افتادن زمان برگزاری جشنواره شده است، زمان برگزاری جشنواره متعاقبا اعلام خواهد شد. چندماه قبل یه خبر نوشته بودم که سایت خانه ی هنری فرهاد می خواد جشنوارهی به نام «جايزه فرهاد»برگزاربکنه که۵۷۳ اثربه جشنواره ارسال شده وازروز۲۲ تا۲۶ اردیبهشت جشنواره برگزار می شود آدرس وبقیه ی اطلاعاتش رو بعدا خود سایت اعلام می کنه. چه می شد که مرزی نبود چرا نه؟ . . . چرا نه؟ سلام امروز روز تولدم به همین مناسبت می خوام یه خاطره بگم: زمانی که بچه بودم همیشه روز تولدم هلیکوپترها تو آسمون پرواز می کردندو گاهی هم روی زمین گل می انداختندونیروهای ارتش تو خیابونا رژه می رفتند منم فکر می کردم که واسه خاطر تولدمن این کارها رو انجام می دهند واسه همین همیشه روز ۲۹ فروردین صبح زود از خواب بیدار می شدم واز پنجره اتاقم به هلیکوپترها نگاه می کردم و واسشون دست تکون می دادم گاهی هم دستمو دراز می کردم تا بتونم گل هایی که برام می فرستند رو بگیرم. الان هم روز تولدم صبح زود از خواب بیدار می شم تا بازم هلیکوپترارو ببینم . . . . و جنگل رهاورد گل دانه ها بود بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ بااینا خستگیمو در می کنم شادی شکستن قلک پول با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور برق کفش جفتشده تو گنجهها با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم باایناخستگی مو در می کنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی 
![]()
مطمئن بود كه دوباره پاييز را نخواهد ديد و گرنه نمي خواند “بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت“.مي گفت از مرگ نمي هراسم بارها بس بسيار با او روبرو شده ام.سالها بود كه انتظارش را مي كشيد .مي گفت من يك قوري شكسته صد بار بند زده شده ام . مي گفت سليمانم.پيكرم بر عصايم لميده و تا موريانه عصا را از بين نبرد هيچ كس باور نمي كند كه سالهاست مرده ام.
مي گفت فرهاد سالهاست كه مرده و معشوق هاش است كه در ظاهر فرهاد مي خواند و مي نوازد.راستي معشوقه اش چه مي كند؟از امروز چگونه مي تواند زير سقفي كه صداي خسته معشوقش آن را معني مي كرد زندگي كند؟
راستي چه كسي به خود اين اجازه را خواهد داد كه كلاويه هاي سازش را بفشارد؟چه كسي مي تواند جا پاي او بگذارد؟چند سال يا چند قرن ديگر فرهادي ديگر متولد خواهد شد؟
ديگر چه كسي پيدا مي شود كه در آوازش از محمد(ص) دادخواهي و مردمش را بيدار كند و سكوت ديرينه اش را با “مرغ سحر“ بشكند؟
فرهاد ديگري زاده مي شود كه وقتي از “دخت شرمگين اميد،ايران“ مي خواند چشمانش خيس شود؟
چه كسي زاده خواهد شد كه وطنش را به هيچ نفروشد و آرزو كند كه “اي كاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست“؟
نه هيچ كس،هيچ كس جاي او را نخواهد گرفت.
او نمرده است مگر زندگي هنرمند در اثرش معني نمي شود؟ پس او مي ماند.تا روزي كه جمعه باشد او زنده است.گنجشگك اشي مشي پرواز مي كند،نمي ميرد

به گزارش ايسنا، امروز و بعد از گذشت شش سال از درگذشت او يكي – دو سالي است كه خانوادهاش و بنياد فرهاد به دنبال برپايي جشنوارهاي به نام او هستند كه البته تاكنون چند باري تاريخ برگزاري آن به تعويق افتاده است و بر آخرين اعلام سايت ويژه اين جشنواره در حال حاضر کار بررسي 537 اثر ارسالي به دبيرخانه به پايان رسيده و به زودي اسامي آنها در وب سايت جشنواره اعلام خواهد شد كه از ميان آنها به گفته دبير اين جايزه 200 اثر به مرحله نخست داوري و تعداد 46 اثر نيز به دور دوم داوري راه يافتند، اما براساس فراخوان دبيرخانه اين جشنواره، در روند برگزاري آن مشكلي پيش آمده که موجب به تعويق افتادن زمان برگزارياش شده كه متعاقبا اين تاريخ اعلام ميشود.
برگرفته از:ایسنا
نام دختر جوان نسرین بود. نسرین از عشق نوشته بود، از اینكه زندگی اش را وقف فرهاد می كند و چه نقشه ها برای آینده شان دارد و از او خواسته بود به عشقش بی اعتنایی نكند. فرهاد در پاسخ به دختر جوان، از ابراز لطفش تشكر كرد و برایش از زندگی نوشت و اینكه اشتباه می كند و...
به نسرین توصیه كرده بود كه هیچ وقت به ستارگان زندگی اش نزدیك نشود و گفته بود كه ستارگان و سوپراستارها از دور زیبا هستند. گفته بود هرچه به ستارگان زندگی تان نزدیك تر شوید بیشتر از آنها بدتان می آید. گفته بود نزدیك تر نشو، بگذار ستارگانت ستاره بمانند، بگذار بهترین تصویر از ستاره ات در ذهنت بماند. بگذار ستاره ای برایت باقی بماند.
فرهاد ستاره و سوپراستار نبود كه اگر بود نه به نامه آزاده ای تازه به وطن برگشته پاسخ می داد و نه بی خبر به جشن آزادگی اش می رفت. ستاره نبود كه اگر بود كشان كشان از خانه آب بر نمی داشت تا گل های پلاسیده و تشنه پیاده رو همسایه را سیراب كند. گل های خشك همسایه را سیراب می كرد اما خودش تشنه بود، نباید آب می خورد، می خندید و می گفت: «من در كربلا زندگی می كنم.» راستی آن روزها قدم برداشتن هم برایش سخت بود. آن روزها وقتی می توانست پیاده روی كند در دفترش ده ها بار می نوشت «خدایا شكر» و آنقدر می نوشت و می نوشت تا به این عبارت می رسید« عاجزم از شكر». راستی روزهایی كه حتی نمی توانست پشت پیانو بنشیند، روزهایی كه حسرت تكمیل «بانوی گیسو حنایی» بر دلش بود هم این چنین می نوشت. عاجزم از شكر.
فرهاد ستاره نبود، كه اگر بود هیچ گاه در اوج شهرت در مطب ترك اعتیاد دكتر صلحی زاده مشغول كار نمی شد و این كار را به خواندن و همچون ستاره درخشیدنش ترجیح نمی داد. ستاره ای را سراغ دارید كه از ری چارلز و كوهن بخواند، تفسیر قرآن كند، به انجیل بیش از یك مسیحی مسلط باشد، فلسفه بداند و تاریخ كشورش را از بر باشد و با این همه بیشتر گوش كند و كمتر لب بگشاید

برای نثار محبت
و انسان کمال خدا بود چرا نه؟
چه می شد که نبض گل سرخ
طپشهای هر قلب عاشق
وعشق آخرین حرف ما بود
چه می شد که دست من و تو
پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا
و دنیا پر از شوق پروانه ها بود...
چرا نه . . . چرا نه؟
چه می شد که اندوه ما را
شبی باد همراه می برد
و فردا هوایی دگر داشت
گل مهربانی به بر داشت
چه می شد که خواب گل سرخ
به رویای ما رنگ میزد
و رویا همان زندگی بود
چرا نه؟ . . . چرا نه؟
و دل شیشه غصه بر سنگ میزد
چه می شد که انسان عاشق
دلش بال پروانهها بود
و با عشق می ماند، با عشق میخواند
چه می شد که انسان کمال خدا بود
چرا نه؟ . . .چرا نه؟
چه می شد بلوغ ستاره
فضای شب تیره زندگی را
پر از شعر خورشید می کرد
چه می شد فروغ سپیده
کویر همه آرزوی ما را
گلستانی از عشق و امید میکرد
چه می شد که هو هوی مرغ شباهنگ
دل صخره و کوه را آب می کرد
و دریا حریم غم و غصه هاشو
گذرگاهی از عشق مهتاب می کرد
چرا نه؟ . . . چرا نه؟.jpg)
با اینا زمستونو سر میکنم
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
| Design By : Night Skin |


