خفته در تنگنـــا
به اميــــــــد بــاران و صــلـح
یه بهونه واسه از تو گفتنه جای خالیه تو گریه آوره مرگ لحظه های شیرینه منه یادته به روی اون نیمکته نور از تو واژه ها غمو خط میزدیم دست من به دور گردن تو بود وقتی که تکیه به نیمکت میزدی دورمون پرنده ها بودن و عشق با نگاهه منو تو یکی شد من میخواستم با تو پرواز کنمو برسم به عاشقی اما نشد! دورمون پرنده ها بودن و عشق با نگاهه منو تو یکی شد من میخواستم با تو پرواز کنمو برسم به عاشقی اما نشد! یه سبد خاطره داره یاده تو وقتی که تنها رو نیمکت میشینم شکر رویا که هنوزم میتونم توی رویا روی ماتو(ماه) ببینم از خدا میخوام که عطر دلخوشی هرجا باشی به مشامت برسه ممنونم از شبه رویا که بازم وقته دلتنگی به دادم میرسه نیمکته کناره فواره ی نور یه بهونه واسه از تو گفتنه جای خالیه تو گریه آوره مرگ لحظه های شیرینه منه همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحم یه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بیکرانه بهترین ترانه بود حالا تنها،حالا خسته بادلی از غم شکسته بیصداتر از همیشه باخودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه يه ديواره، يه ديواره
.............................
يه طرف همه سياه و ................................. اگه از ديوار خونه .............................. بسکه زندگي نکرديم ................................. براي اون يه وجب خاک ............................... هيشکي يادمون نداده ............................. اينور و اونور ديوار .............................. تو همه خاطره هامون ................................ يه ديواره، يه ديواره .............................. از عذاب اين قبيله ................................ ما که تو زمزمه هامون ................................... تو هجوم اين همه حرف من نه پیرم نه جوانم من نه پیدا نه نهانم من نه گوشم نه زبانم من نه اینم و نه آنم من نه از عالم هستی نه ز اوج و نه ز پستی نه به هوشم نه به مستی چشم هوشیار جهانم من نه از مردم خاکم نه پلیدم و نه پاکم…
نبض میلاد و هلاکم در درهای زمانم من نه غیرم و نه خویشم نه به خوابم نه پریشم از کی ام من ز چه کیسم مانده ام تا که بدانم بال سویش چو کشیدم سنگ زد من نپریدم درد بامش بخریدم داغ پرواز به جانم تا صدایش بشنیدم قفل او گشت کلیدم غیر از اون هیچ ندیدم هم خود و هم همگانم
نیمکته کناره فواره ی نور
که يه عمر آزگاره
اونورش هميشه بنبست
اينورش هيچي نداره
يه طرف همه سفيديم
اين طرف ريشه نداريم
اون طرف ريشه بريديم
چشممون جدا نميشد
يه درخت پير انجير
همه چيز ما نميشد
وحشت از مردن نداريم
ساعتو جلو کشيدن
وقت غم خوردن نداريم
همه دنيامونو داديم
ما براي بوي گندم
خيلي چيزامونو داديم
خنده هامونو ببينيم
اين فقط درد وطن نيست
ما تو غربتم همينيم
درد ما هنوز همونه
آي شقايق ما جماعت
دردمون از خودمونه
حق دشمن مرده باده
حتي راه دشمني رو
هيشکي يادمون نداده
که يه عمر آزگاره
اونورش هميشه بنبست
اينورش هيچي نداره
هممون خون از هم بريديم
حسّ همخوني نداريم
چون قبيلمونو ديديم
هي به داد هم رسيديم
يکي يادمون بياره
کي به داد هم رسيديم
هر جوابي يه سقوطه
تو بگو هرچي که ميخواي
من که سنگرم، سکوت
| Design By : Night Skin |

.

